تبليغاتX
آتشگه

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

"چگونه فیلسوف شدم؟"عنوان کتابی است از "کالین‌مک‌گین"که درآن شرح زندگی فکری خودش را در قالب حسب‌حال آورده. کتاب خوش‌خوانی است وترجمه‌ای روان دارد. مراحل اصلی زندگی مک‌گین از این قرار است:

  1. از روان‌شناسی به فلسفه: در دانشگاه ابتدا روانشناسی می‌خاند و به‌تدریج به فلسفه علاقمند می‌شود.
  2. زندگی در جهان فلسفه: سیر فکری او همراه با سیر جریانات اصلی فلسفه تحلیلی است. موضوعاتی که درباره‌شان کار جدی انجام داده شامل: منطق و زبان، رابطه ذهن و واقعیت، آگاهی و شناخت، فرافلسفه، فلسفه اخلاق و ادبیات داستانی. کارشناسی ارشد و دکترایش را در آکسفورد می‌گذراند و پس از چندین سال تدریس در آکسفورد با دلخوری و آزردگی از آنجا به دانشگاه راتگرز در نیوجرسی آمریکا مهاجرت می‌کند. تجربیاتش درمورد آکسفورد و فضای راکد، بسته و سنتی آن قابل توجه است.
  3. مهم‌ترین رأی مک‌گین در فلسفه ذهن نظریه "انسداد شناخت" است. پس از طرح این نظریه به‌تدریج از فلسفه ذهن و در واقع فلسفه فاصله می‌گیرد و به اخلاق عملی و ادبیات داستانی می‌پردازد.

 انسداد شناخت:

ایده انسداد شناخت در‌مورد پاسخ ما به سوال‌های جاودان فلسفه است مانند: رابطه ذهن و جسم، اراده آزاد، چیستی خویشتن، اذهان دیگر و واقعیت داشتن جهان خارج. این ایده به این معناست که ما شناخت خود را از جهان به شیوه خاصی به‌دست می‌آوریم که برای حل معضلات فلسفی مناسب نیست. به عبارت دیگر ساختار شناختی معینی وجود دارد که شناخت ما از جهان را شکل می‌دهد، و این ساختار برای حل معضلات کلیدی فلسفه مناسب نیست. این ساختار چنین است: "ذره‌گرایی ترکیبی همراه با طراحی‌های قانون مآبانه"* این ساختار را به اختصار ‘CALM’ می‌نامد. ماهیت فهم ما عبارت است از تجزیه، و ترکیب مجدد، درک چگونگی وحدت و انسجام طبیعت، و پی‌بردن به کالبد شناسی آن. مثلا درباب رابطه ذهن  مغز معضل اینجاست که ذهن آگاه چیزی نیست که از مغز به‌وجود آید بدان‌گونه که کل از اجزایش پدید می‌آید. مغز به‌نوعی ذهن را به‌وجود می‌آورد ولی این کار را از طریق انباشت ساده مکانی انجام نمی‌دهد. و یا درمورد اراده آزاد: تصیمیم آزادانه عبارت‌است از گذار از مجموعه‌ای از باورها و امیال به انتخابی خاص؛ ولی این باورها و امیال این انتخاب را تعیین نمی‌کنند ـ بنابراین شبیه جهشی بی‌واسطه به‌نظر می‌رسد. یعنی صرفا نمی‌توان باورها و امیال را دلیل این انتخاب دانست، درست همان‌طورکه نمی‌توان فرایندهای عصبی را دلیل حالت‌های َآگاهی دانست، هرچند این حالت‌ها از این فرایندها سرچشمه می‌گیرد.

حال مسئله اینست که نمی‌توانیم قالب “CALM” را برای درک آنچه می‌بینیم به‌کار بریم. به‌نظر می‌رسد با چیز کاملا بدیعی روبرو هستیم، چیزی که از هیچ‌جا منشا نمی‌گیرد، گویی نوعی فعل جدید آفرینش برای ایجاد آن لازم بوده است. و این نشانه نافهمی ماست. آگاهی پدیده‌ای کاملا طبییعی است که با پیوندهای طبیعی به مغز متصل شده؛ نکته اینجاست که ما فاقد اندام ذهنی لازم برای فهم آگاهی هستیم.

جوهره معضل فلسفی عبارت است از  جهشی نامعلوم، رفتن از چیزی به چیز دیگر بدون هیچ دریافتی از پلی که این حرکت را امکان‌پذیر می‌سازد. باید تصدیق کرد که فلسفه حالت حیرت لاعلاج است، نوعی جهالت آزارنده دائمی‌‌‌‌‌ ـ و این امر چندان مایه خوشحالی نیست.

مک گین در نظری که متناققض می‌نماید به انسداد شناخت، دشواری و حتا بیهودگی فلسفه می رسد. درعین حال از زبان راسل برای فلسفه کارکردهایی قائل است مثل توسیع گستره خلاقیت اذهان ما و پذیرش جهل به‌عنوان جزیی از وضعیت بشری ما.        

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 14  توسط مهدی آشوری  | 

 همیشه شنیدن آلبوم جدید "سیاوش قمیشی" برایم یک حادثه قشنگ بوده. این بار با "رگبار" آمده است.
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 2  توسط مهدی آشوری  | 

چند شب پیش تصادف کردم. یه پراید که با  نهایت سهل‌انگاری رانندگی می‌کرد اومد و کوبید به ماشین من. فرصت هیچ واکنشی نداشتم جز ترمز کردن. من اگه یکی دو متر جلوتر بودم اون به درب سمت من می‌زد و حتمن زخمی می‌شدم .

این چند روز در این فکرم که من چقدر در زندگی‌‌ام نقشی تعییین کننده و موثر دارم. چند درصد حوادثی را که بر من می‌گذرند انتخاب کرده‌ام. دارم به جبر سرنوشت فکر می‌کنم. مثل جبر ژنتیک و محیط. البته شاید واژه اتفاق یا تصادف بهتر باشد. چون در سرنوشت یا تقدیر سیر وقایع از پیش تعیین شده اند و تنها ما از آن بی‌خبریم. من اثری از یک طرح پیشینی نمی‌بینم. شبکه‌ای از رویدادهای مرتبط یا بی‌ارتباط به هم می‌بینم که من در پیدایش یا چگونگی آن کم‌ترین تاثیر را دارم. اصلن نمی‌توانم آن را بفهمم.

بهترین توصیف از این وضعیت را در فیلم‌های "ایناریتو"ی مکزیکی دیده‌‌ام. محوری‌ترین مضمون هر سه فیلمش" عشق سگی، 21گرم، بابل" سرنوشتی است که آدم‌ها در آن هیچ نقشی ندارند. بارزترین مصداق این سرنوشت در جامعه شهری امروز هم تصادف اتومبیل است که در "21 گرم" و "عشق سگی" بسیار پررنگ است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 15  توسط مهدی آشوری  | 

امشب ساعت دوازده و نیم بود، برای سوار کردن مسافر به آدرسی که داشتم مراجعه کردم. به محض اینکه زنگ خانه را زدم زنی سراسیمه بیرون آمد و گفت: "پسر دیوانه‌ام از خانه فرار کرده و باید قبل از اینکه خیلی از خانه دور شود پیدایش کنم چون ممکن است که برای همیشه گم شود یا بلایی به سرش بیاید." حدود یک ساعت تمام محله را گشتیم و اثری از فرزند نبود. تا اینکه از خانه خبر دادند که پیدا شده.

 یک ساعتی که بر من گذشت خیلی درد آور بود. شنیدن ناله های جگر سوز مادری که سی و چند سال صبورانه از فرزند مجنونی نگهداری کرده و حالا در شرف از دست دادنش برای همیشه بود عمیقا متأثرم کرد. مدام خودش را سرزنش می‌کرد که چرا فراموش کرده مثل همیشه درهای خانه را قفل کند. . انگار که کودک 5 ساله اش را گم کرده باشد می‌گفت:الان با یه پیرهن آستین کوتاه یخ میزنه. نکنه اذیتش کنن یا تصادف بکنه. این پسر زندگی همه خانواده را تلخ کرده بود و مایه نگرانی و دردسر همه ‌بود. می‌گفت: اگر گناه نمی‌داشت تا حالا بارها خودم را به آتش می‌کشیدم دیگر توان تحمل این همه رنج را ندارم. از خدا گله می‌کرد که چرا این همه رنج را به او روا می‌دارد و این وضع تاوان کدام گناه نکرده اوست. من این وسط مونده بودم حواسم به رانندگی و پیدا کردن گمشده باشه یا این مادر زجر دیده را آرام کنم. فقط میدانم که به سختی بغضی را که در گلو داشتم کنترل می‌کردم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 17  توسط مهدی آشوری  | 

زیبایی طبیعت از معدود پدیده‌هایی است که روح مرا به هیجان می‌آورد و به ستایش وا‌می‌دارد. از وقتی که الوهیت از جهان ذهن من رخت بربسته، دیگر کمتر چیزی در جهان برایم شکوه‌مند و ستایش‌برانگیز است. عالمی که تهی از راز و شکوه‌مندی شده است و همه‌چیزش را می‌توان در قالب‌های مفهومی و قوانین مادی فهمید. زیبایی اما هنوز رازآمیز است. تحلیل کردنی نیست. فقط به آن دل می‌سپارم، به نظاره‌اش می‌نشینم، همراهش می‌شوم و از شعف و رضایت عمیقی که در وجودم ایجاد می‌شود به وجد می‌آیم. زیبایی به من این امکان را می‌دهد که جور دیگری به جهان نگاه کنم.

جاده زیبای شهر پاوه به نوسود در دل کوهستان زاگرس از میان طبیعت بکر و دست نخورده‌ای می‌گذرد که من نظیرش را در جایی نددیده‌ام. دره‌هایی بسیار عمیق که در بسترشان رود "سیروان" جریان دارد و کوه‌های بلندی که دامنه‌ای پوشیده از درخت و مرتع‌های سرسبز دارند. در بهار به غایت زیبا می‌شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 4  توسط مهدی آشوری  | 

در یک هفته گذشته به برنامه‌هایی که در مورد انتخابات از تلویزیون پخش می‌شد توجه بیشتری می‌کردم. باید اعتراف کرد که برنده واقعی انتخابات در ایران صدا و سیما است. این تلویزیون است که به‌جای توده مردم اطلاعات جمع می‌کند، آنها را گزینش می‌کند، تحلیل می‌کند و در کل می‌اندیشد و عمل می‌کند. در شرایطی که اصلاح‌طلبان و منتقدین از داشتن این رسانه تصویری که محبوب‌ترین رسانه نزد توده مردم است محروم‌اند تلویزیون یکه‌تاز میدان است و با قدرت تمام به کنترل اذهان مردم می‌پردازد. انتخابات در تلویزیون بیشتر شبیه به یک جشن یا یک آیین ملی- مذهبی بود. جشنی که فقط در بردارنده پیامی برای دشمنان این کشور بود. مجلس و انتخاب نمایندگان قانون‌گذار و ناظر چنان به حاشیه رانده شده بود که برد و باخت جریانات سیاسی اهمیت زیادی نداشت. مهم نمایش قدرت بود که انجام شد مثل یک راه‌پیمایی ملی. مردم هم به‌خوبی دین خود را به تلویزیون ادا کردند.

 از آنجا که نمی‌توان گستره مخاطبان تلویزیون را با رسانه‌های نوشتاری مثل روزنامه یا اینترنت مقایسه کرد، اگر اصلاح‌طلبان نتوانند با توده مردم ارتباط مستقیم و موثرتری برقرار کنند بیم آن می‌رود که پایگاه اجتماعی‌شان به تدریج ضعیف‌تر شود و علاوه بر حذف از عرصه قدرت از اذهان مردم نیز حذف شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 2  توسط مهدی آشوری  | 

این روزها ذهنم خیلی درگیر مسائل سیاسی اخیر است. حدود یک هفته‌ای می‌شود که اخبار را پی‌گیری می‌کنم. از انتخابات مجلس استرلیزه آینده گرفته تا جشن باشکوه هسته‌ای. جشن هسته‌ای که بی‌نیاز از تعریف است و اولین جشنی نیست که تجربه می‌کنیم. اما وضعیت ردصلاحیت‌ها و حوادث اخیر نشان از اراده ای قوی برای تغییر بنیادی مناسبات سیاسی کشور دارد. این روزها اصلاح‌طلب بودن مثل حرکت در لبه تیغ است که کوچک‌ترین لغزشی به هر طرف منجر به سقوط می‌شود. تصور آینده‌ای که در انتظار وضعیت کنونی است اصلا خوشایند نیست و چه بسا وحشتناک است. برایمان خوابهای آخرالزمانی  بسیاری دیده شده و لذا دیگر مفهوم آینده بهتر معنای چندانی ندارد.

دو مطلب خوب هم خواندم:

  1. محمد قوچانی درمقاله‌ای به نام "تعبیر خواب امام" به ارائه تحلیلی تاریخی درباره زمینه‌های شکل گیری فرقه‌های شیخیه و بابیه در ایرانِ پس از سقوط صفویه می‌پردازد. و تلویحا مقایسه‌ای می‌کند با زمانه حاضر که افراط در مقدس‌مآبي، زهدگرايي و غلو در حق ائمه ممکن است به بدعتي جديد منجر شود.
  2. محسن آرمین هم تحلیلی دارد از وضعیت بغرنجی که اصلاح‌طلبان در آن گرفتار آمده‌اند. چون سایتی که من مطلب را گرفته‌ام فیلتر است گزیده مطلبش را در اینجا می‌آورم:

 ...رد صلاحیت گسترده تنها پدیده نامتعارف و بی‌سابقه‌ای نیست که در این دوره با آن مواجهیم. می‌توان نمونه‌های دیگری ازحوادث غیر متعارف در عرصه رقابت سیاسی را در دوره اخیر به دست داد. در سال‌های اخیر البته موضوع حضور نظامیان در عرصه سیاست همواره محل مناقشه بوده است. در برابر وصیت‌نامه صریح امام مبنی بر عدم دخالت نیروهای نظامی در رقابت‌های حزبی و سیاسی برخی نیروهای نظامی استدلال می‌کردند که حضور نظامیان در عرصه سیاست - و نه حمایت از این یا آن حزب- مغایرتی با وصیت‌نامه امام و قانون ندارد. اگرچه این استدلال سخت بی‌بنیاد بود اما طی سال‌های گذشته برخلاف امروز هرگز مشاهده نشد که فرمانده سپاه پاسداران علناً و صریحاًحمایت از یک جریان سیاسی را علیه جریان سیاسی دیگر یک «تکلیف الهی» و «ضرورت» و «وظیفه» اعلام کند. قائم مقام بسیج از ضرورت ورود نیروهای بسیج به حمایت از یک جریان سیاسی در انتخابات سخن بگوید و... در سال‌های گذشته ثبت نام در انتخابات و اعتراض به رد صلاحیت‌ از بدیهی‌ترین حقوق شهروندی تلقی می‌شد و هرگز سابقه نداشت که مسؤولان رسمی کشور درسطح رؤسای قوای مقننه و مجریه تا وزرای کشور به صراحت به اطلاع خود از نتایج بررسی صلاحیت ها اعتراف کنند و پیشاپیش رد صلاحیت برخی افراد ونیروهای سیاسی را قطعی اعلام کرده و ثبت نام ایشان را توطئه علیه نظام تلقی کنند و وزیر اطلاعات نیز اعتراض به رد صلاحیت را تبلیغ علیه نظام اعلام و تهدید به برخورد امنیتی قضایی کند. در سال‌های گذشته سابقه نداشت مقامی بلند پایه درحد نایب رئیس قوه مقننه رقبای سیاسی را صراحتاً و علناً مستحق مجازات مرگ اعلام و تصرح کند زندگی ایشان ناشی از اغماض و رأفتی است که لابد هر آن می‌تواند نباشد. در گذشته مسئولان عالی و بلندپایه کشور به منظور شرکت هرچه بیشتر مردم در پای صندوق‌های رأی می‌کوشیدند در آستانه انتخابات حتی المقدور فضای کشور را آرام نگاه دارند و بر مشترکات تأکید کنند و هرگز شاهد نبودیم که آنان خود در تند کردن فضای کشور پیشقدم شوند و به تهدید و ارعاب دامن بزنند و احزاب و تشکل‌های رسمی کشوررا صریح و بی‌پرده مورد حمله قرار داده علناً به همکاری و وابستگی به بیگانه متهم کنندد. در گذشته در ایام انتخابات البته بازار اتهام و شایعه داغ بود و برخی احزاب سیاسی متهم به عدم اعتقاد به ولایت فقیه می‌شدند، اما هرگز شاهد این حد از دروغ و اهانت و بی اخلاقی و بی رسمی نبودیم که حتی فرزند امام نیز تنها به خاطر یادآور شدن نظر امام در مورد عدم دخالت نظامیان در سیاست از تعرض مصون نماند. طی سال‌های پس از انقلاب هرگز سابقه نداشته است که وزارت کشور برخلاف قانون از اعلام نتایج قطعی شمارش آرا در یک حوزه انتخابیه خودداری کند اما در انتخابات اخیر شوراهای شهر و روستا این اتفاق در حوزه انتخابیه تهران رخ داد. شواهد و قرائن مذکور چنان که گفتیم این احتمال را در ذهن تحلیل‌گران سیاسی تقویت می‌کند که فضای سیاسی کشور به سوی نوعی شدت و تصلب پیش می‌رود. دستکم می‌توان مطمئن بود که اراده‌ یا اراده‌هایی عزم آن دارند که عرصه سیاسی کشور را به سوی تصلب پیش ببرند. اکنون در برخی محافل وابسته به جریان حاکم این بحث بطور جدی مطرح است که اساساً چه نیازی به حضور اصلاح طلبان در عرصه رقابت سیاسی است؟ و چه اشکالی دارد که با حذف اصلاح طلبان عرصه سیاسی صحنه رقابت گرایش‌های مختلف اصول‌گرایان باشد؟ به نظر می‌رسد رد صلاحیت گسترده فراتر از آنچه که دستیابی به مجلسی «مطمئن» آن را اقتضا می‌کند، با چنین هدفی و یا در نتیجه چنین نگرش و گرایشی صورت پذیرفته است. به عقیده صاحبان این رویکرد شرایط کنونی مطلوب‌ترین شرایط و فرصتی مغتنم برا ی حذف اصلاح طلبان از عرصه رقابت سیاسی و تکمیل پروژه مهندسی عرصه رقابت سیاسی است....

به هر حال به نظر می‌رسد اصلاح طلبان در حال حاضر با چالشی فراتر از تأیید و عدم تأييد صلاحیت کاندیداها در این یا آن انتخابات مواجه هستند و اعلام عدم شرکت در انتخابات به عنوان اصلی‌ترین و مهمترین واکنش نسبت به رد صلاحیت نه تنها گره از کار اصلاح طلبان نخواهد گشود بلکه اجرای پروژه مهندسی عرصه رقابت سیاسی و حذف کامل ایشان از عرصه رقابت سیاسی را تسهیل خواهد کرد. اگرچه شرکت نامشروط و در هر انتخاباتی با نتایج از پیش تعیین شده، به استحاله ایشان خواهد انجامید. برای پاسخ به این سؤال که آیا اصلاح طلبان از شرایط موجود و تهدید‌هایی که موجودیت سیاسی آنان را آشکارا به چالش کشیده است، درک و تحلیل درستی دارند یا خیر و آیا قادر خواهند بود از این شرایط حساس به سلامت و با حفظ هویت خود عبور نمایند یا خیر، باید در انتظار آینده نشست.

لینک این مطلب: http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=13317&p=1

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 20  توسط مهدی آشوری  | 

چه برفی بارید این دو روزه. انگار که زمین و آسمون دست به یکی کردن تا به ساکنان این شهر بفهمونن که طبیعتی هم وجود داره. طبیعتی که بشه ازش لذت برد و به تماشای زیباییش نشست. چه حالی میده راه رفتن روی برفهای تازه با اون صدای قشنگی که از برفها بلند میشه. نمردیم و دو روز ترافیک و شلوغی و دود رو کمتر حس کردیم.
+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 2  توسط مهدی آشوری  | 

موسسه معرفت و پژوهش در ماه‌های دی و بهمن در روزهای پنجشنبه سخنرانی‌هایی را ترتیب داده است:

 

 

  1. دکتر علی میرسپاسی: فضیلت و فرهنگ. پنجشنبه 13دی.
  2. سیاوش جمادی: چالشهای پدیدارشناسی. پنجشنبه ۲۰ دی
  3. دکتر کرباسی زاده: اراده آزاد و مسئولیت اخلاقی. پنجشنبه 27 دی
  4. خانم سارا شریعتی: انسان علوم انسانی. پنجشنبه 4 بهمن
  5. دکتر حسین شیخ رضایی: استعاره و علم. پنجشنبه 18 بهمن
  6. محمد منصور هاشمی: رمان و فلسفه. پنجشنبه ۲۵ بهمن

شماره های ۲ و ۶ بعدا اضافه شدند. 

مکان: دفتر موسسه  واقع در خیابان 16 آذر کوچه بهنام. زمان: پنجشنبه‌ها ساعت 11 .

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 دی1386ساعت 2  توسط مهدی آشوری  | 

۱.قدرت از نشان و اسلحه نیست. قدرت از دروغ گفتن میاد. دروغ گنده گفتن و همه دنیا رو همراه خودت بازی دادن... وقتی که به همه قبولوندی که اون چیزی که از ته دل بهش اعتقاد دارن، دروغه... خایشون تو مشتته. همه برای من دروغ میگن. در غیر اینصورت هرچیزی که "شهر گناه" رو می گردونه، مثل یه مشت کارت میریزه به هم.

۲.جهنم اینه که هر روز از خواب بیدار بشی و حتا ندونی چرا زنده ای...

اینا دیالوگهای فیلم "شهر گناه/sin sity  " بودن. اولی از یه سیاستمداره  و دومی حدیث نفس هرروزه مردمیه که توی این شهر به بازی گرفته میشن و هر روزشون جهنمه.

کارگردان: فرانک میلر و رابرت رودریگرز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 18  توسط مهدی آشوری  |