همیشه بهترین گزارشها از رنجهای بشری را در عکسها دیدهام.مجموعه عکسی که لینکهایش را آوردهام بهترین عکسهای خبری نیمقرن گذشته است. دیدنشان آدم را با نیمه تراژیک و تلخ زندگی بشر مواجه میکند.من که از دیدن این همه جهل، تعصب، محرومیت، فقر و... سرگیجه میگیرم.
سایتWorld Press Poto که عکسها را برگزیده
سایتی که عکسها را با توضیحات فارسی آورده
+ نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 6  توسط مهدی
|
فکر اولیه نوشتن این مطلب ابتدا به صورت کامنتی در ارتباط با "این"مطلب در وبلاگ"اندیشه کن"به ذهنم رسیداما بعد دیدم توان تبدیل شدن به اولین مطلب آتشگه را دارد.
1- به نظرمن ما باید در مورد معنای "ساحت وجودی" بیشتر بیاندیشیم.اینکه ساحتهای وجودی ما کدامند ، چه اجزایی دارند و چگونه شکل میگیرند. این پرسشی است که خود نیز به دنبال پاسخ آنم. تا آنجا که من فهمیده ام ساحات وجودی ما شامل باورها ، عواطف و احساسات ، نیازها و خواسته ها، و اراده و عمل ماست*.البته ممکن است اجزای دیگری هم باشند اما من فعلا به همینها قائلم. حال بهتر میتوانیم در مورد ساحتهای وجودی اظهار نظر کنیم. باورها ،احساسات ، نیازها و اراده ما در فرایندی پیچیده و غالبا ناخودآگاه شکل میگیرند. و از عوامل مهمی مثل ژنتیک و ویژگیهای فیزیولوژیک فرد،محیطی که در آن رشد میکند(خانواده ،مدرسه ، دوستان و…) و تجربیاتی که فرد در اثر تعامل دو عامل فوق کسب می کند، متأثر است. از آنجا که این فرایند به صورت ناخودآگاه طی میشود همیشه در هاله ای از ابهام قرار دارد. البته باورها راحت تر به ساحت آگاهی مان میآیند. چون فرایند اندیشیدن از قواعد و روشهای مشخصی پیروی میکند و برای بشر شناخته شده تر است.و اصلا از وقتی که خود فرد شروع به اندیشیدن میکند در ساحت آگاه شخصیتش میاندیشد. اما عواطف ،نیازها و خواسته ها ، اراده و عمل برای بشر بسیار ناشناخته تر و مبهم ترند. اگر دقت کنیم میبینیم که در طول تاریخ روشهای بسیار متنوعی برای شناخت و کنترل این ساحات وجود داشته است.از جادو ،شمنیسم و سلوک عرفانی گرفته تا فلسفه کنش و متدهای جدید روانشناسی علمی مثل هیپنوتیزم ،تداعی آزاد و... .
2- باتوجه به این مقدمه به مسئله اصلی که "رابطه میان باورها و دیگر ساحات وجودی (عواطف و احساسات،نیازها و خواسته ها،اراده و عمل)" است میرسیم. به نظر من لازمه صادقانه و اخلاقی زیستن ما اینست که در حد توانمان این ساحتها را بر هم منطبق کنیم. نباید در باورها خداباور باشیم و دیگر ساحات وجودمان نسبت به خدا بی تفاوت باشند و یا برعکس در ساحت باورها بی خدا باشیم اما در دیگر ساحت ها مؤمنانه زندگی کنیم. به نظر من این حکم شامل وضعیت "نمیدانم/ لا أدری" هم میشود. یعنی اینکه وقتی در ساحت باورهایمان نسبت به خدا موضع لاأدری داریم باید در دیگر ساحتها هم طوری باشیم که نسبت به خدا یا مؤمنانه زیستن بی تفاوت باشیم.
3- و سرانجام اینکه چگونه برای رسیدن به این هماهنگی درساحتهای وجودمان تلاش کنیم.به نظر من باید عمیقا در خویش نظر کنیم. و در طی یک فرایند خود کاوی و درون نگری به این هماهنگی نزدیک تر شویم. و در این راه از تجربیات بشری در روانکاوی،رفتارشناسی و خود شناسی عرفانی غافل نشویم. باید به ابتدای راه رشد شخصیتی خود(کودکی و نوجوانی) برگردیم.و رد پای اولیه افکار،عواطف،نیازها و خواستههایمان را در آنجا بجوییم.چگونگی شکل گیریشان،نهادینه شدنشان در ضمیر ناخودآگاه و اینکه چگونه سعی داریم برای حفظ امنیت روانی از ضمیر ناخودآگاهمان حمایت کنیم و... .
*تقسیم بندی ساحت ها از استاد ملکیان است.
+ نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 15  توسط مهدی
|