تبليغاتX
آتشگه

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

این شعر از دوست خوبم "جواد ماهر"ه. من که هر دفعه خوندمش یا با صدای خودش شنیدم برام تازگی داشته. اینم  لینک وبلاگش:  ترجمان 

بس کن! در این هوای پریشان، نفس نکش!
 
در کوچه های این شب ویران، نفس نکش!

ققنوس من! بهار تو مرده است، یخ زده است

دیگر به احترام کلاغان، نفس نکش!

من در خودم به حالت اغما رسیده ام

ای روح پاره پاره بی جان، نفس نکش!

من مرده ام و جسم مرا باد می برد

در این زمین بی سر وسامان، نفس نکش!

ققنوس من! که مرگ مرا جار می زنی

در فصل بی خیالی انسان، نفس نکش!

وقتی دلت شکسته تر از حال پنجره است

فرزند خوب حضرت باران! نفس نکش!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 2  توسط مهدی  |