دو هفته پیش از دختربچههایی که برای رفتن به مدرسه مسافر من بودند درباره شیطان و الیاس شنیدم. از من پرسیدند که آیا الیاس همان شیطان است؟ من هم که از همه جا بیخبر بودم قضیه را جویا شدم و فهمیدم که باز هم پای اجنه و شیاطین از طریق جعبه جادو و بنگاه بانگ و رنگ به خانههای مردم باز شده. بچهها از وحشتهای شبانهشان با هم حرف میزدند. و من هم هرچه که برایشان توضیح میدادم که شیطان یعنیچه و سعی می کردم از ترس و وحشتشان بکاهم فایدهای نداشت. چند قسمت از سریال اغما را دیدم. تلاشی است برای نشان دادن نقش شیطان در زندگی روزمره ما آدمها. شیطان در کالبدی انسانی وارد زندگی آدمها شده و با قدرتهای ماوراییاش سعی در گمراه کردن آنها دارد. مخاطبهای شیطان هم به خاطر نداشتن آن نیروهای ماورایی همچون کسانی که هیپنوتیزم شده باشند در اختیارش قرار میگیرند و مثل غلام حلقهبهگوش دستوراتش را اجرا میکنند. موسیقی فیلم سعی در وحشتناک جلوه دادن صحنهها دارد. من با دیدناش به یاد فیلمهای ژانر وحشت و فیلمهای ماورایی هالیوود افتادم. مثل دیگران، کنستانتین، وکیل مدافع شیطان و... . سال گذشته هم سریالی با همین مضمون و ساختار به نام "او یک فرشته است" پخش شد. آنجا هم شیطان که از جنس آتش بود در کالبد دختری وارد زندگی آدمها میشد.
فیلم بهجای آگاه کردن بیننده نسبت به اعمال و رفتارهای خوب و بدش سعی در ترساندن او دارد. به گونهای که نتیجه منطقی چنین نگاهی به عالم، ترسیدن مدام از حضور شیطان و پناه بردن به خدا و سحر و جادو بهخاطر در امان ماندن از آسیبهای اوست. گویی که خدا، آدمهای ضعیف و شیطان قدرتمند را به حال خود رها کرده و در کارشان دخالتی ندارد.در واقع شیطان در مرکزیت این نگاه دینی قرار میگیرد و خدا در حاشیه. دیگر خدا در مرکزیت توجه زندگی مومن نیست بلکه تنها پناهگاهی است برای در امان ماندن از شر دشمنیهای شیطان. در تفسیر ایدئولوژیک از دین ما ناگزیر از دشمن تراشی و دشمن ستیزی هستیم.بقای ما به وجود دشمنی خطرناک و فریبکار گره می خورد. و زندگی در سایه مبارزه با این دشمن است که معنا مییابد. مثل دشمنی با شیطان بزرگ "USA" که 30 سال است به صورت تنها هدف این نظام درآمده است. ما پیشرفت میکنیم نه به این خاطر که رشد و پیشرفت چیز خوبی است بلکه به خاطر اینکه پوزه دشمنان را به خاک بمالیم و به آنها ثابت کنیم که ما برندهایم.
در این میان خودشناسی جای خود را به شیطانشناسی یا دشمنشناسی می دهد و اختیار انسان و آزادیاش در تشخیص خوب و بد فراموش می شود. و آدمیان تبدیل به مهرههای بازی شطرنجی میشوند که در بین شیطان و خدا در جریان است.