تبليغاتX
آتشگه

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

«مرد جوانی با کت و شلوار سفید اومد داخل پاستگاه و گفت: من دیشب در اولین شب زندگی مشترکم زنم رو کشتم. زنم باکره نبوده. بعد که جسد رو فرستادیم پزشک قانونی معلوم شد باکره بوده.

 مردی که زنش بهش خیانت کرده بود در وسط میدان اصلی شهر سر زنش رو برید.

 مردی پابرهنه و سراسیمه اومد تو پاستگاه و گفت برادرم رو کشتم. رفتیم و دیدم یه کارد توی سینه‌ی برادره. مرد به تحریک زنش به برادر کوچیک‌ترش بدگمان شده بود و تصمیم به کشتنش می‌گیره.

 دختری که شکمش ورم شدیدی داشت و به‌تدریج بیشتر می‌شد از طرف خانواده متهم شد که در اثر رابطه نامشروع حامله شده. دخترک خودش رو کشت. بعد از مرگ معلوم شد باکره است و یه غده در شکمش داشته.

 اول صبح مردی اومد پاستگاه و یه هفت‌تیر گذاشت روی میزم و گفت دیشب هر دو پسر جوانم رو در رخت‌خواب کشتم. هردو بی‌کارن، بهم زور می‌گن و پولی رو که ندارم ازم می‌خوان. قانون کاری باهاش نداشت چون خودش ولی دم پسرهاشه.

 زن تنهایی که همسرش در اسارت بود به‌خاطر اتهام‌ها و بدگویی‌های بد‌خواهان متهم به رابطه نامشروع با مرد جوانی شد. هیچ شاهد معتبری که بتونه ثابت کنه رابطه نامشروع وجود داشته نبود. در میدان اصلی شهر، جلو چشم همه مردم هرکدوم صد و بیست ضربه شلاق خوردند. مرد جوان از کارش اخراج شد و به زن تا همیشه به‌چشم یک فاحشه  نگریسته شد. همسرش که از اسارت برگشت باهاش یک کلمه هم حرف نزد. زن نتونست از آبروی خودش دفاع کنه. شوهرش طلاقش داد و دوباره ازدواج کرد. زن بسیار زیبا بود و همیشه حسادت زن‌های آشنا را برمی‌انگیخت... (به یاد فیلم "مالنا" می‌افتم.)

 از سی سال پیش تا سال‌ها بعد برای اعدام از روش‌های مختلفی استفاده می‌شد. علاوه بر طناب دار از گلوله، گردن زدن با شمشیر، گذاشتن درگونی و پرت کردن از ارتفاع و سنگ‌سار هم استفاده می‌کردند.»

 این‌ها بخشی از خاطرات جنایی پدرم هستند که دیشب برایمان نقل می‌کرد. 30 سال پلیس بوده و کار هرروزه‌اش مواجهه با چنین حوادثی. بسیاری از قتل‌ها بر سر مسائل ناموسی‌اند. مردها برای حفظ قلمرو جنسی‌شان حاضر به کشتن می‌شوند. درست مثل حیات وحش البته با این تفاوت که در حیات وحش برسر تصاحب ماده، نرها با نرها می‌جنگند ولی در عالم انسانی نرها اگر زورشان به هم نرسد خشم‌شان را بر سر ماده خالی می‌کنند و ماده را می‌کشند. چون از پیش به پشت‌وانه قانون یا سنت یا عرف ماده را تصاحب کرده‌اند و حالا حق دارند که متجاوز را در خونش بغلطانند. واقعیت تلخ و مضحکیست. زن بودن در چنین جامعه‌ای ستم‌کِشی مضاعف است. تو را از انسانیت‌ات تهی می‌کنند و به بخشی از اموال مرد تبدیل می‌شوی...    

 صحبت ما از وقتی شروع شد که برنامه‌ای را راجع به اعدام "بهنود شجاعی" از شبکه یک دیدیم. اعدامی که نوعی قتل دولتی یا قانونی است، هیچ نقشی در اصلاح مجرم و جامعه ندارد و تنها خشونت و بدویت را در ساختار حقوقی و فرهنگ‌ ما نهادینه کرده است. اگر گرفتن جان قاتل نقش مهمی در اصلاح جامعه می‌داشت الان باید بعد از سال‌ها کمتر قتل عمدی را مشاهده می‌کردیم. مجازاتی که رو به سوی مرگ دارد نه اصلاح شخصیت قاتل و بازگرداندنش به زندگی. کاش قانون‌گذارانی که با اعدام موافق‌اند "فیلم کوتاهی درباره کشتن" از کیشلوفسکی را می‌دیدند تا بدانند کشتن، کشتن است چه قانونی باشد و چه غیر قانونی و ربطی به تنبیه و اصلاح فرد یا جامعه ندارد.

چه شب تلخی بود دیشب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11  توسط مهدی  |