تبليغاتX
آتشگه

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

«مرد جوانی با کت و شلوار سفید اومد داخل پاستگاه و گفت: من دیشب در اولین شب زندگی مشترکم زنم رو کشتم. زنم باکره نبوده. بعد که جسد رو فرستادیم پزشک قانونی معلوم شد باکره بوده.

 مردی که زنش بهش خیانت کرده بود در وسط میدان اصلی شهر سر زنش رو برید.

 مردی پابرهنه و سراسیمه اومد تو پاستگاه و گفت برادرم رو کشتم. رفتیم و دیدم یه کارد توی سینه‌ی برادره. مرد به تحریک زنش به برادر کوچیک‌ترش بدگمان شده بود و تصمیم به کشتنش می‌گیره.

 دختری که شکمش ورم شدیدی داشت و به‌تدریج بیشتر می‌شد از طرف خانواده متهم شد که در اثر رابطه نامشروع حامله شده. دخترک خودش رو کشت. بعد از مرگ معلوم شد باکره است و یه غده در شکمش داشته.

 اول صبح مردی اومد پاستگاه و یه هفت‌تیر گذاشت روی میزم و گفت دیشب هر دو پسر جوانم رو در رخت‌خواب کشتم. هردو بی‌کارن، بهم زور می‌گن و پولی رو که ندارم ازم می‌خوان. قانون کاری باهاش نداشت چون خودش ولی دم پسرهاشه.

 زن تنهایی که همسرش در اسارت بود به‌خاطر اتهام‌ها و بدگویی‌های بد‌خواهان متهم به رابطه نامشروع با مرد جوانی شد. هیچ شاهد معتبری که بتونه ثابت کنه رابطه نامشروع وجود داشته نبود. در میدان اصلی شهر، جلو چشم همه مردم هرکدوم صد و بیست ضربه شلاق خوردند. مرد جوان از کارش اخراج شد و به زن تا همیشه به‌چشم یک فاحشه  نگریسته شد. همسرش که از اسارت برگشت باهاش یک کلمه هم حرف نزد. زن نتونست از آبروی خودش دفاع کنه. شوهرش طلاقش داد و دوباره ازدواج کرد. زن بسیار زیبا بود و همیشه حسادت زن‌های آشنا را برمی‌انگیخت... (به یاد فیلم "مالنا" می‌افتم.)

 از سی سال پیش تا سال‌ها بعد برای اعدام از روش‌های مختلفی استفاده می‌شد. علاوه بر طناب دار از گلوله، گردن زدن با شمشیر، گذاشتن درگونی و پرت کردن از ارتفاع و سنگ‌سار هم استفاده می‌کردند.»

 این‌ها بخشی از خاطرات جنایی پدرم هستند که دیشب برایمان نقل می‌کرد. 30 سال پلیس بوده و کار هرروزه‌اش مواجهه با چنین حوادثی. بسیاری از قتل‌ها بر سر مسائل ناموسی‌اند. مردها برای حفظ قلمرو جنسی‌شان حاضر به کشتن می‌شوند. درست مثل حیات وحش البته با این تفاوت که در حیات وحش برسر تصاحب ماده، نرها با نرها می‌جنگند ولی در عالم انسانی نرها اگر زورشان به هم نرسد خشم‌شان را بر سر ماده خالی می‌کنند و ماده را می‌کشند. چون از پیش به پشت‌وانه قانون یا سنت یا عرف ماده را تصاحب کرده‌اند و حالا حق دارند که متجاوز را در خونش بغلطانند. واقعیت تلخ و مضحکیست. زن بودن در چنین جامعه‌ای ستم‌کِشی مضاعف است. تو را از انسانیت‌ات تهی می‌کنند و به بخشی از اموال مرد تبدیل می‌شوی...    

 صحبت ما از وقتی شروع شد که برنامه‌ای را راجع به اعدام "بهنود شجاعی" از شبکه یک دیدیم. اعدامی که نوعی قتل دولتی یا قانونی است، هیچ نقشی در اصلاح مجرم و جامعه ندارد و تنها خشونت و بدویت را در ساختار حقوقی و فرهنگ‌ ما نهادینه کرده است. اگر گرفتن جان قاتل نقش مهمی در اصلاح جامعه می‌داشت الان باید بعد از سال‌ها کمتر قتل عمدی را مشاهده می‌کردیم. مجازاتی که رو به سوی مرگ دارد نه اصلاح شخصیت قاتل و بازگرداندنش به زندگی. کاش قانون‌گذارانی که با اعدام موافق‌اند "فیلم کوتاهی درباره کشتن" از کیشلوفسکی را می‌دیدند تا بدانند کشتن، کشتن است چه قانونی باشد و چه غیر قانونی و ربطی به تنبیه و اصلاح فرد یا جامعه ندارد.

چه شب تلخی بود دیشب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 11  توسط مهدی  | 

دموکراسی آن نیست که مردان آزادانه از سیاست بگویند

بی‌آنکه کسی به آنها اعتراض کند

دموکراسی آن است که

زنان از عشق بگویند

بی‌آنکه کشته شوند. "سعاد الصباح"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 10  توسط مهدی  | 

زندگی را باهم زندگی کنیم و بودن‌هایمان را اجتماعی‌تر و ژرف‌تر باشیم. بیانیه‌ی سیزدهم میرحسین را باید به دقت خواند. قسمت‌هایی از آن را باهم بخوانیم:

"ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی- اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است."

"راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود."
"وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم."

"به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم."

"زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند."

"مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید."  "برادر شما - میر حسین موسوی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 2  توسط مهدی  | 

شبکه بی‌بی‌سی فارسی که چند ماهی است راه افتاده هرروز برنامه ای دارد به نام "نوبت شما" که درآن مجری برنامه ابتدا سوالی را مطرح می‌کند و سپس بینندگان از طریق تلفن، ایمیل و وبکم تماس می‌گیرند و نظرشان را می‌گویند. ویژگی منحصر به فرد این برنامه در درجه اول موضوعاتی است که طرح می‌شوند و در درجه دوم نحوه اجرای آن است که گاهی به‌صورت مباحثه بین مخاطبان ادامه می‌یابد. بسیاری از موضوعات با مسائل سیاسی و اجتماعی روز مرتبط است و بحثی آزاد درباره مسائل جاری کشور درمی‌گیرد. اما موضوعاتی که مرا برسر شوق می‌آورد و پای تلویزیون میخکوب می‌کند موضوع‌هایی هستند که در جامعه ما در هیچ فضایی اجازه مطرح شدن ندارند. به عنوان مثال همین امروز موضوع برنامه "حیات پس از مرگ" بود و اینکه آیا پس از مرگ رو به‌سوی آسمان خواهیم داشت یا اینکه برای همیشه رخ در نقاب خاک می‌کشیم و همه‌چیز پایان می‌پذیرد؟ ویا موضوعاتی نظیر تصور شما از خدا، فرضیه تکامل داروین، هویت ملی، روابط دختر و پسر، حقوق اقلیت‌ها و ... که درگذشته مطرح شده‌اند.

تجربه سخن گفتن آزادانه درباره موضوعاتی که همیشه در کشور ما تابو هستند، در چنین سطح گسترده‌ای، تجربه جدیدی است. این موضوعات در فضاهای عمومی و رسانه‌ای رسمی ما مجال طرح شدن ندارند. و حتی در محیط‌های دانشگاهی هم از تیغ سانسور در امان نیستند. چنین برنامه‌هایی برای لحظاتی کوتاه به ذهن‌های دربند ما ایرانی‌ها مجال می‌دهند که آزاد از هر ترس و تعقیبی بیاندیشیم. و اجازه دهیم مرکب عقل رها از هر قیدی به هرجا که می‌خواهد بتازد و نترسد از مواجه شدن با ناشناخته‌ها و یا تردیدهای جان‌سوز.

امیدوارم روزی را ببینیم که در ایران خودمان چنین فضاهایی باشند که بتوان درآن‌ها آزادانه اندیشید و سخن گفت و سخن شنید... فعلن همین نقد را از دست ندهید که معلوم نیست امیدهای نسیه‌مان را به‌این زودی‌ها محقق ببینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 21  توسط مهدی  | 

چند روز پیش اظهارنظر صادقانه یکی از دانش‌مندان رجانیوز (ابراهیم فیاض)را درباب فلسفه حجاب دیدم. از اینکه کسی پیدا شد و  اصل مطلب را گفت و پرده از ذهنیتی بیمار برداشت خوشحال بودم. اتفاقن امروز مطلبی می‌خاندم از محمدرضا نیکفر درباره  تبعیض جنسیتی در ایران که به همین  اظهارنظر اشاره کرده بود. خلاصه هر دو مطلب را می‌آورم:

ابراهیم فیاض، رجانیوز:

   "حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخيل جنسی را تحريک می‏کند و سبب می‏شود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنايی نگردد... برهنگی در غرب، بی‏رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين اوليه بلوغ می‏شود، ولی در نهايت‏به سرد مزاجی جنسی تبديل می‏شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‏رغبتی جنسی در سنين بالاتر منتهی می‏شود..."

محمدرضا نیکفر:

"نظرم را در اين مورد، خلاصه مي‌کنم:
۱. نگرش رژيم به زنان از يک سنت معصوم برنمي‌خيزد که گويا اشکالش فقط آن است که با فرهنگ عصر جديد نمي‌خواند.
۲. اين نگرش در اساس خود س/ک/سيستی* بوده و با انتقالش به دنيای مدرن به صورتی ساديستی درآمده است.
۳. اين س/ک/سيسم، يکی از اشکال س/ک/سيسم دنيای معاصر است. در جريان معاصر شدنش با دنيا نگرش پورنويی آن به زن تقويت شده است.
۴. حجاب در نگرش س/ک/سيستی به زن، بسته‌بندی يک کالای جنسی است. پوشيدگي‌ای که اين ديد تبليغ مي‌کند، با آن عريان‌خواهی تفاوتی بنيادی ندارد که زن را کالا و ابژه‌ی جنسی مي‌بيند."

* معذورم از سرهم نویسی به خاطر فیلترینگ

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 1  توسط مهدی  | 

ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند...
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 15  توسط مهدی  | 

در یک هفته گذشته به برنامه‌هایی که در مورد انتخابات از تلویزیون پخش می‌شد توجه بیشتری می‌کردم. باید اعتراف کرد که برنده واقعی انتخابات در ایران صدا و سیما است. این تلویزیون است که به‌جای توده مردم اطلاعات جمع می‌کند، آنها را گزینش می‌کند، تحلیل می‌کند و در کل می‌اندیشد و عمل می‌کند. در شرایطی که اصلاح‌طلبان و منتقدین از داشتن این رسانه تصویری که محبوب‌ترین رسانه نزد توده مردم است محروم‌اند تلویزیون یکه‌تاز میدان است و با قدرت تمام به کنترل اذهان مردم می‌پردازد. انتخابات در تلویزیون بیشتر شبیه به یک جشن یا یک آیین ملی- مذهبی بود. جشنی که فقط در بردارنده پیامی برای دشمنان این کشور بود. مجلس و انتخاب نمایندگان قانون‌گذار و ناظر چنان به حاشیه رانده شده بود که برد و باخت جریانات سیاسی اهمیت زیادی نداشت. مهم نمایش قدرت بود که انجام شد مثل یک راه‌پیمایی ملی. مردم هم به‌خوبی دین خود را به تلویزیون ادا کردند.

 از آنجا که نمی‌توان گستره مخاطبان تلویزیون را با رسانه‌های نوشتاری مثل روزنامه یا اینترنت مقایسه کرد، اگر اصلاح‌طلبان نتوانند با توده مردم ارتباط مستقیم و موثرتری برقرار کنند بیم آن می‌رود که پایگاه اجتماعی‌شان به تدریج ضعیف‌تر شود و علاوه بر حذف از عرصه قدرت از اذهان مردم نیز حذف شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 2  توسط مهدی  | 

این روزها ذهنم خیلی درگیر مسائل سیاسی اخیر است. حدود یک هفته‌ای می‌شود که اخبار را پی‌گیری می‌کنم. از انتخابات مجلس استرلیزه آینده گرفته تا جشن باشکوه هسته‌ای. جشن هسته‌ای که بی‌نیاز از تعریف است و اولین جشنی نیست که تجربه می‌کنیم. اما وضعیت ردصلاحیت‌ها و حوادث اخیر نشان از اراده ای قوی برای تغییر بنیادی مناسبات سیاسی کشور دارد. این روزها اصلاح‌طلب بودن مثل حرکت در لبه تیغ است که کوچک‌ترین لغزشی به هر طرف منجر به سقوط می‌شود. تصور آینده‌ای که در انتظار وضعیت کنونی است اصلا خوشایند نیست و چه بسا وحشتناک است. برایمان خوابهای آخرالزمانی  بسیاری دیده شده و لذا دیگر مفهوم آینده بهتر معنای چندانی ندارد.

دو مطلب خوب هم خواندم:

  1. محمد قوچانی درمقاله‌ای به نام "تعبیر خواب امام" به ارائه تحلیلی تاریخی درباره زمینه‌های شکل گیری فرقه‌های شیخیه و بابیه در ایرانِ پس از سقوط صفویه می‌پردازد. و تلویحا مقایسه‌ای می‌کند با زمانه حاضر که افراط در مقدس‌مآبي، زهدگرايي و غلو در حق ائمه ممکن است به بدعتي جديد منجر شود.
  2. محسن آرمین هم تحلیلی دارد از وضعیت بغرنجی که اصلاح‌طلبان در آن گرفتار آمده‌اند. چون سایتی که من مطلب را گرفته‌ام فیلتر است گزیده مطلبش را در اینجا می‌آورم:

 ...رد صلاحیت گسترده تنها پدیده نامتعارف و بی‌سابقه‌ای نیست که در این دوره با آن مواجهیم. می‌توان نمونه‌های دیگری ازحوادث غیر متعارف در عرصه رقابت سیاسی را در دوره اخیر به دست داد. در سال‌های اخیر البته موضوع حضور نظامیان در عرصه سیاست همواره محل مناقشه بوده است. در برابر وصیت‌نامه صریح امام مبنی بر عدم دخالت نیروهای نظامی در رقابت‌های حزبی و سیاسی برخی نیروهای نظامی استدلال می‌کردند که حضور نظامیان در عرصه سیاست - و نه حمایت از این یا آن حزب- مغایرتی با وصیت‌نامه امام و قانون ندارد. اگرچه این استدلال سخت بی‌بنیاد بود اما طی سال‌های گذشته برخلاف امروز هرگز مشاهده نشد که فرمانده سپاه پاسداران علناً و صریحاًحمایت از یک جریان سیاسی را علیه جریان سیاسی دیگر یک «تکلیف الهی» و «ضرورت» و «وظیفه» اعلام کند. قائم مقام بسیج از ضرورت ورود نیروهای بسیج به حمایت از یک جریان سیاسی در انتخابات سخن بگوید و... در سال‌های گذشته ثبت نام در انتخابات و اعتراض به رد صلاحیت‌ از بدیهی‌ترین حقوق شهروندی تلقی می‌شد و هرگز سابقه نداشت که مسؤولان رسمی کشور درسطح رؤسای قوای مقننه و مجریه تا وزرای کشور به صراحت به اطلاع خود از نتایج بررسی صلاحیت ها اعتراف کنند و پیشاپیش رد صلاحیت برخی افراد ونیروهای سیاسی را قطعی اعلام کرده و ثبت نام ایشان را توطئه علیه نظام تلقی کنند و وزیر اطلاعات نیز اعتراض به رد صلاحیت را تبلیغ علیه نظام اعلام و تهدید به برخورد امنیتی قضایی کند. در سال‌های گذشته سابقه نداشت مقامی بلند پایه درحد نایب رئیس قوه مقننه رقبای سیاسی را صراحتاً و علناً مستحق مجازات مرگ اعلام و تصرح کند زندگی ایشان ناشی از اغماض و رأفتی است که لابد هر آن می‌تواند نباشد. در گذشته مسئولان عالی و بلندپایه کشور به منظور شرکت هرچه بیشتر مردم در پای صندوق‌های رأی می‌کوشیدند در آستانه انتخابات حتی المقدور فضای کشور را آرام نگاه دارند و بر مشترکات تأکید کنند و هرگز شاهد نبودیم که آنان خود در تند کردن فضای کشور پیشقدم شوند و به تهدید و ارعاب دامن بزنند و احزاب و تشکل‌های رسمی کشوررا صریح و بی‌پرده مورد حمله قرار داده علناً به همکاری و وابستگی به بیگانه متهم کنندد. در گذشته در ایام انتخابات البته بازار اتهام و شایعه داغ بود و برخی احزاب سیاسی متهم به عدم اعتقاد به ولایت فقیه می‌شدند، اما هرگز شاهد این حد از دروغ و اهانت و بی اخلاقی و بی رسمی نبودیم که حتی فرزند امام نیز تنها به خاطر یادآور شدن نظر امام در مورد عدم دخالت نظامیان در سیاست از تعرض مصون نماند. طی سال‌های پس از انقلاب هرگز سابقه نداشته است که وزارت کشور برخلاف قانون از اعلام نتایج قطعی شمارش آرا در یک حوزه انتخابیه خودداری کند اما در انتخابات اخیر شوراهای شهر و روستا این اتفاق در حوزه انتخابیه تهران رخ داد. شواهد و قرائن مذکور چنان که گفتیم این احتمال را در ذهن تحلیل‌گران سیاسی تقویت می‌کند که فضای سیاسی کشور به سوی نوعی شدت و تصلب پیش می‌رود. دستکم می‌توان مطمئن بود که اراده‌ یا اراده‌هایی عزم آن دارند که عرصه سیاسی کشور را به سوی تصلب پیش ببرند. اکنون در برخی محافل وابسته به جریان حاکم این بحث بطور جدی مطرح است که اساساً چه نیازی به حضور اصلاح طلبان در عرصه رقابت سیاسی است؟ و چه اشکالی دارد که با حذف اصلاح طلبان عرصه سیاسی صحنه رقابت گرایش‌های مختلف اصول‌گرایان باشد؟ به نظر می‌رسد رد صلاحیت گسترده فراتر از آنچه که دستیابی به مجلسی «مطمئن» آن را اقتضا می‌کند، با چنین هدفی و یا در نتیجه چنین نگرش و گرایشی صورت پذیرفته است. به عقیده صاحبان این رویکرد شرایط کنونی مطلوب‌ترین شرایط و فرصتی مغتنم برا ی حذف اصلاح طلبان از عرصه رقابت سیاسی و تکمیل پروژه مهندسی عرصه رقابت سیاسی است....

به هر حال به نظر می‌رسد اصلاح طلبان در حال حاضر با چالشی فراتر از تأیید و عدم تأييد صلاحیت کاندیداها در این یا آن انتخابات مواجه هستند و اعلام عدم شرکت در انتخابات به عنوان اصلی‌ترین و مهمترین واکنش نسبت به رد صلاحیت نه تنها گره از کار اصلاح طلبان نخواهد گشود بلکه اجرای پروژه مهندسی عرصه رقابت سیاسی و حذف کامل ایشان از عرصه رقابت سیاسی را تسهیل خواهد کرد. اگرچه شرکت نامشروط و در هر انتخاباتی با نتایج از پیش تعیین شده، به استحاله ایشان خواهد انجامید. برای پاسخ به این سؤال که آیا اصلاح طلبان از شرایط موجود و تهدید‌هایی که موجودیت سیاسی آنان را آشکارا به چالش کشیده است، درک و تحلیل درستی دارند یا خیر و آیا قادر خواهند بود از این شرایط حساس به سلامت و با حفظ هویت خود عبور نمایند یا خیر، باید در انتظار آینده نشست.

لینک این مطلب: http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=13317&p=1

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 20  توسط مهدی  | 

دو هفته پیش از دختربچه‌هایی که برای رفتن به مدرسه مسافر من بودند درباره شیطان و الیاس شنیدم. از من پرسیدند که آیا الیاس همان شیطان است؟ من هم که از همه جا بی‌خبر بودم قضیه را جویا شدم و فهمیدم که باز هم پای اجنه و شیاطین از طریق جعبه جادو  و بنگاه بانگ‌ و‌ رنگ به خانه‌های مردم باز شده. بچه‌ها از وحشت‌های شبانه‌شان با هم حرف می‌زدند. و من هم هرچه که برایشان توضیح می‌دادم که شیطان یعنی‌چه و سعی می کردم از ترس و وحشت‌شان بکاهم فایده‌ای نداشت. چند قسمت از سریال اغما را دیدم. تلاشی است برای نشان دادن نقش شیطان در زندگی روزمره ما آدمها. شیطان در کالبدی انسانی وارد زندگی آدم‌ها شده و با قدرت‌های ماورایی‌اش سعی در گمراه کردن آنها دارد. مخاطب‌های شیطان هم به خاطر نداشتن آن نیروهای ماورایی همچون کسانی که هیپنوتیزم شده باشند در اختیارش قرار می‌گیرند و مثل غلام حلقه‌به‌گوش دستوراتش را اجرا می‌کنند. موسیقی فیلم سعی در وحشتناک جلوه دادن صحنه‌ها دارد. من با دیدن‌اش به یاد فیلم‌های ژانر وحشت و فیلم‌های ماورایی هالیوود افتادم. مثل دیگران، کنستانتین، وکیل مدافع شیطان و... . سال گذشته هم سریالی با همین مضمون و ساختار به نام "او یک فرشته است" پخش شد. آنجا هم شیطان که از جنس آتش بود در کالبد دختری وارد زندگی آدم‌ها می‌شد.

فیلم به‌جای آگاه کردن بیننده نسبت به اعمال و رفتار‌های خوب و بدش سعی در ترساندن او دارد. به گونه‌ای که نتیجه منطقی چنین نگاهی به عالم، ترسیدن مدام از حضور شیطان و پناه بردن به خدا و سحر و جادو به‌خاطر در امان ماندن از آسیب‌های اوست. گویی که خدا، آدم‌های ضعیف و شیطان قدرتمند را به حال خود رها کرده و در کارشان دخالتی ندارد.در واقع شیطان در مرکزیت این نگاه دینی قرار می‌گیرد و خدا در حاشیه. دیگر خدا در مرکزیت توجه زندگی مومن نیست بلکه تنها پناه‌گاهی است برای در امان ماندن از شر دشمنی‌های شیطان. در تفسیر ایدئولوژیک از دین ما ناگزیر از دشمن تراشی و دشمن ستیزی هستیم.بقای ما به وجود دشمنی خطرناک و فریب‌کار گره می خورد. و زندگی در سایه مبارزه با این دشمن است که معنا می‌یابد. مثل دشمنی با شیطان بزرگ "USA" که 30 سال است به صورت تنها هدف این نظام درآمده است. ما پیشرفت میکنیم نه به این خاطر که رشد و پیشرفت چیز خوبی است بلکه به خاطر اینکه پوزه دشمنان را به خاک بمالیم و به آنها ثابت کنیم که ما برنده‌ایم.

در این میان خود‌شناسی جای خود را به شیطان‌شناسی یا دشمن‌شناسی می دهد و اختیار انسان و آزادی‌اش در تشخیص خوب و بد فراموش می شود. و آدمیان تبدیل به مهره‌های بازی شطرنجی می‌شوند که در بین شیطان و خدا در جریان است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0  توسط مهدی  |