تبليغاتX
آتشگه

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

انسان به معبد ستایش خویش

باز آمده است.

راهب را دیگر

انگیزه‌ی سفر نیست.

راهب را دیگر

هوای سفری به‌سر نیست. "احمد شاملو"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 0  توسط وارتان  | 

دموکراسی آن نیست که مردان آزادانه از سیاست بگویند

بی‌آنکه کسی به آنها اعتراض کند

دموکراسی آن است که

زنان از عشق بگویند

بی‌آنکه کشته شوند. "سعاد الصباح"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 10  توسط وارتان  | 

از این‌به‌بعد می‌خواهم جملاتی(از دیگران) را که در گوشه‌ی کامپیوترم خاک می‌خورند و  گاهی به‌آنها سرمی‌زنم را در اینجا بیاورم. باهم که بخوانیم بهتر است. 

 این دو نگاه انگار به یک دغدغه اشاره دارند. اما با پاسخ‌هایی متفاوت:

"در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضايی هست که اگر صد‌هزار عالم ملک او شود  نياسايد و آرام نيابد. اين خلق به تفصيل در هر پيشه‌ای و صنعتی و منصبی و تحصيل نجوم و طب و غير ذلک می‌کنند و هيچ آرام نمی‌گيرند. زيرا آنچ مقصود است به دست نيامده‌است. آخر معشوق را دلارام می‌گويند. يعنی که دل به وی آرام گيرد. پس به غير چون آرام و قرار گيرد. اين جمله خوشی‌ها و مقصودها چون نردبانی است و چون پای نردبان جای اقامت و باش نيست. از بهر گذشتن است. خُنُک او را که زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درين پايه‌های نردبان عمر خود را ضايع نکند"... "فيه ما فيه، مولانا"

"در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عمومن عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده است." "صادق هدایت"

شگفتا! از این موجود هوشمند-دیوانه که درپی معنا چه شاه‌کارها آفریده. من البته مثل مولانا خیلی خوش‌بین نیستم به بیداری و آرام گرفتن. با هدایت هم‌نواترم، البته نه به آن تلخیی که نتوان تاب آورد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 19  توسط وارتان  |