نمیدانم حافظهام خیلی ضعیف شده یا حوادث زندگی برایم خیلی روزمره و تکراری شده که بهسادگی از یاد میبرمشان. تنها با نوشتن یا بازگفتن است که تجربههایم را بهتر بهخاطر میسپارم. هم به این دلیل که مثل نوعی حافظه همهچیز را ثبت میکند و هم اینکه در مواجهه با آگاهی دیگران (شما خواننده گرام رو عرض میکنم!) گستردهتر و ماندگارتر میشود. فعلا که تنها راه من همین وبلاگی است که مرا با دیگران وصل میکند و تنها جایی که نشانی از من دارد. شاید اگر دوستان خوبم در نزدیکیام بودند و اوقاتمان را بیشتر باهم میگذراندیم و تجربههایمان را بیشتر به اشتراک میگذاشتیم، اینقدر زود همهچیز فراموشم نمیشد. یا در فضاهای عمومی و اجتماعی متناسب با علاقهام میتوانستم حضور داشته باشم که آنها هم از صدقه سری دولت کریمه هنوز بهوجود نیامده درحال نابودیاند. به هرحال گاهی چارهای نیست جز اینکه به نوشتن و ثبت خودم در اینجا و در ذهن شما پناه ببرم تا در برابر سیل بنیانکن زمان و فراموشی بایستم. حیف که همه حرفها گفتنی و نوشتنی نیستند وگرنه دوست داشتم یادداشتهای روزانه شخصیام را هم در اینجا بیاورم.
این روزها که به برکت مطالعه فشرده و تمام وقت برای کنکور ارشد که شبیه نوعی ریاضت و مراقبه است فرصتی دست میدهد که به خودم و گذشتهای که رفته بیاندیشم، بهجد با این مشکل "فراموشی" مواجه میشوم. شاید یک مکانیسم دفاعی برای مواجه نشدن با واقعیت تلخ احتمالی است؛ با فراموشیِ خود بهتر میتوان تحمل کرد.
آدم تا با خودش دست بهیقه نشود و خودش و باورهایش و سبک زندگیاش را نقد نکند نمیتواند درست قدم بردارد. نقد دیگران هم به همان اندازه مهم است و مفید. نظراتتان بازتاب حضور من در آگاهی شماست. مرا هم در آگاهیخود شریک کنید.
