این روزها در خیابان که راه می روم. دخترانی را با مانتو و روسریهای بنفش میبینم. راستش حواسم پرت میشود و مبهوت جذابیت این رنگ میشوم. اگه بنفش مثل رنگ سال همهگیر بشه و خانمها بخواهند بیشتر از این رنگ بپوشند ، من تا مدتها نمیتوانم از خانه بیرون بروم، چون آنقدر حواسم پرت میشود که یا به در و دیوار و آدمهای دیگر برمیخورم یا ماشینها زیرم میگیرند.
در کودکی بنفش در مدادرنگیهایم همیشه دست نخورده باقی میماند. مدادش را نگاه میداشتم و نمیتوانستم تمام شدنش را ببینم. چیزی در این رنگ هست که از خیره شدن به آن خسته نمیشوم. چیزی از جنس ژرفا.
حالا هم که این رنگ دربر مهرویان و نازکطبعان جذابیتش دوچندان شده، من بی هیچ مقاومتی تسلیم جاذبه بنفش میشوم و تبدیل به مصداق این جمله میشوم: ما هیچ، ما نگاه...
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 1  توسط وارتان
|