بالاخره طلسم نیامدن پدر و مادرم به تهران شکست و از تابستان همه خانواده دوباره دور هم جمع میشویم اما اینبار در تهران.در دو ماه گذشته بعد از جستجوی بسیار توانستیم جای مناسبی را در "دهکده المپیک " پیدا کنیم. امان از تورم مسکن که همه را به ستوه آورده است.کسی هم که به فکر این وضع مسخره بازار مسکن نیست(مَسکن چیه بابا، انرژی هستهای رو بچسب).بگذریم... به قول معروف : تا سال دیگه خدا بزرگه.
چند وقت پیش که برای دیدن خانواده و اقوام به کرمانشاه رفته بودم در مناطق مرزی چیزهایی دیدم که نظیرش را تنها در ایام جنگ (آن زمان که کودکیها محو میشدند)دیده بودم نمیدانم چه خوابهایی برای این سرزمین دیده شده، اما هر چه هست تعبیر خوبی ندارد. بیاختیار به یاد سکانس آخر فیلم "به نام پدر" میافتم...
+ نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 1  توسط وارتان
|