تبليغاتX
آتشگه - سنبله‌های سبز

آتشگه

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست...

خوشحالم که در میان مردم آزاده‌ای زندگی می‌کنم که برای سرنوشت‌شون ایستادن. بادست خالی ایستادن و برسر شرافت انسانی‌شون کوتاه نمیان. برای چندمین بار حس کردم که به یک "ما"ی بزرگ تعلق دارم. وقتی که پا به خیابون می‌زاری و چشمات نگران و منتظر حضور دیگرانه و می‌بینی با وجود همه‌ی دشواری‌ها خیلی‌ها اومدن. مردمی که می‌دونن ممکنه هرخطری تهدید‌شون کنه: از نوازش باتوم گرفته تا... .  ولی همه دل‌شون قرصه. پشت‌گرمن به حضور همدیگه. حضوری که اونقدر انسانی و پاکه که قساوت تفنگ هم در برابرش کم میاره. حضوری که اونقدر ستایش‌برانگیزه که بی‌اختیار سرتعظیم فرو میاری دربرابرش. آدم‌هایی که در این هیاهوی قدرت و جنگ و مرگ از صلح و از زندگی می‌گن:

 از آن‌ها که رویاروی

با چشمان گشاده در مرگ نگریستند،

از آن‌ها که خشمِ گردن‌کش را درگرهِ مشت‌های خالیِ خویش فریاد کردند،

این سنبله‌های سبز

در آستانِ درو سرودی چندان دل‌انگیز خوانده‌اند

که دروگر

از حقارت خویش

لب به تحسر گزیده است. "احمد شاملو"‌

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23  توسط وارتان  |